علیرضا و مامان بزرگ
علیرضا در اتاق ...
علیرضا و مامان جون
علیرضا ماه شده
گریه های علیرضا
اولش یه کم گریه کرد محلش نگذاشتیم ( چون می دونستیم گریش الکیه) یه مقدار فکر کرد که باید چیکار کنه تهدید کرد که باز گریه می کنه و فوری تصمیمش رو عملی کرد و گریه اش رو شروع کرد حالا گریه نکن کی گریه کن... ...
پاهای کوچولوی علیرضا
علیرضا جونی لطف فرمودن اجازه دادن ما از پاشون عکس تهیه کنیم آقا علیرضا متشکریم !!! ...
علیرضا با بندناف آویزان!
عزیزم شش روزت بود که بندنافت افتاد. نافت رو نگه داشتم تا بدونی که با چی نه ماه از وجود مامانی تغذیه می کردی. البته پیوند تو و مامانی خیلی عمیق تر از این هاست. ...
پستونکــــــ !
این عکس مربوط به همون روزای اوله که هنوز بازیگوشیت گل نکرده بود و آروم و بی سروصدا می خوابیدی. ولی الان همچین پستونکت رو شوتش می کنی که نگو... کاشکی الان هم پسونک می گرفتی... آخی... ...











